سيد صادق سجادى

85

تاريخ برمكيان ( فارسى )

هارون با ترديد مىنگريستند ، از آنجا پيداست كه گفته‌اند هارون از اسحق موصلى موسيقيدان پرسيد مردم دربارهء چه چيزى سخن مىگويند ؟ اسحق گفت مىگويند تو برمكيان را به زير مىكشى و فضل ربيع را وزير مىگردانى . هارون تظاهر به خشم كرد و اسحق را از آن سخن بازداشت . امّا هيچكس جرئت نداشت برمكيان را از آنچه عامهء مردم مىگفتند و مىانديشيدند بياگاهاند مگر خوانندگانى چون ابن زكّار كه در بعضى مجالس اين گفتگوها را منعكس مىكرد . چنان كه يك بار چنين خواند : ما يريد النّاس منّا * ما ينام النّاس عنّا انما همّتهم ان * يظهروا ما قد دفنّا « 1 » به هر حال اين معنى كه اگر هارون نيّت اسقاط برمكيان داشته چرا آن را با كسانى در ميان گذاشته ، و آنگاه وقتى كسى چون اسماعيل بن يحيى هاشمى برخى عوامل ناخشنودى خليفه را براى برمكيان برشمرده ، چرا يحيى و فرزندانشن در صدد اصلاح كار و ازالهء موجبات آن ناخشنودى برنيامدند ، و نيز با آنكه مطابق برخى روايتها يحيى و فرزندانش مىدانستند چه كسانى ميان ايشان و خليفه تخليط مىكنند به مقابله برنخاستند ، خود محل تأمّل و شگفتى فراوان است . امّا به سادگى مىتوان تصّور كرد كه برمكيان نزديك به دربار خليفه ، خاصه يحيى و جعفر كه يكى پرورندهء هارون و ديگرى نزديكترين يار و نديم وى به شمار مىرفتند ، با آن علم و اطلاع و هوشمندى كه دربارهء ايشان گفته‌اند ، به خصائص اخلاقى و عادات و انديشه‌ها و واكنشهاى خليفه چندان آشنا بوده‌اند كه بتوانند تغّير او را نسبت به خود احساس كنند ، گرچه ممكن است واكنش نهايى او را حدس نزده يا نسبت به خود باور نمىداشته‌اند . اين روايت كه گفته‌اند يحيى ، زمانى از وزارت كناره گرفت و خاتم را بازپس داد و اجازهء مجاورت كعبه گرفت « 2 » ، يا او و جعفر احساس مىكردند كه اخلاق هارون نسبت به آنها دگرگون شده « 3 » ، ممكن است نشانه‌اى از همين دريافت باشد . به هر حال با توجه به آنچه دربارهء تصرفات خليفه در امر حكومت گفته شد ، نمىتوان گفت برمكيان در امور ملكدارى مطلق العنان بودند گرچه بىگمان موقعيت خاصشان ، ثروت و قدرت و شوكت بسيار برايشان به بار آورده بود به گونه‌اى كه بهانه‌اى قوى به دست حاسدان و دشمنان و رقيبان داده بودند تا خليفه را

--> ( 1 ) . ابن خلكان ، 338 / 1 ؛ مسعودى ، مروج ، 4 / 250 . ( 2 ) . طبرى ، 8 / 268 . ( 3 ) . نك چند سطر بالاتر .